آنچه در این مقاله میخوانید [پنهانسازی]
در گوشهای دیگر از غرفه شجره طیبه، گرمترین لحظهها شکل گرفت. این بار نه بازی پرانرژی، نه جلسه معلمانه، بلکه نشستن کنار بچهها با یک کتاب شیرین و ساده.
📖 کتاب «از این طرف نگاه کن» را باز کردیم.
کتابی که حتی بزرگترها را هم به فکر فرو میبرد؛ اینکه گاهی اگر فقط چند درجه زاویه نگاهمان را عوض کنیم، همهچیز جور دیگری دیده میشود. رنگی که خاکستری به نظر میرسید، آبی از کار درمیآید. صدایی که ناهنجار بود، شاید فریاد کمک بود.
اما ماجرا فقط به خواندن کتاب ختم نشد. برای اینکه بچهها این مفهوم را با تمام وجود لمس کنند…
🧩 بازی تکههای پازل: هرکس یک تکه، همه با هم یک حقیقت
به هر کودک یک تکه پازل دادیم. از آنها خواستیم:
اول حدس بزنند تصویر نهایی چیست
سپس تکه خود را رنگ کنند
بعضی از بچهها مطمئن بودند که تصویر یک گل است.
بعضی دیگر فکر میکردند یک خانه است.
اما وقتی همه تکهها کنار هم قرار گرفت…
🎉 نفسها حبس شد.
چشمان گرد شده بود.
تصویر نهایی چیزی کاملاً متفاوت از چیزی بود که هرکدام حدس زده بودند!
و چه درس بزرگی در این لحظه ساده بود:
«در زندگی هم خیلی چیزها هست که امروز برایمان تلخ یا بیمعناست، اما فردا وقتی تکههای بیشتری از پازل را ببینیم، میفهمیم چقدر در جای درست خودش بوده است.»
📿 تمرین سوره ناس؛ معصومانه و شیرین
آخر برنامه، با بچهها سوره ناس را تمرین کردیم.
نه از سر اجبار، که با آرامش و صمیمیت.
یکییکی بچهها بلند میشدند و با صدای معصوم و شیرین خودشان آیات را میخواندند.
بعضی کلمات را میپیچاندند اما اصرار داشتند خودشان بخوانند.
بعضی از حفظ خواندند و با غرور نگاهمان میکردند.
و راستش را بخواهید، آن لحظه حضور قلب برای بزرگترها سختتر از بچهها بود؛ انگار خودشان داشتند به ما یاد میدادند که چطور با خدا حرف بزنیم.







